بالابلند!

بر جلو خان منظرم

چون گردش اطلسی ابر

 قدم بردار .

از هجوم پرنده بی پناهی

چون به خانه

باز آيم

پيش از آنکه در بگشايم

بر تخت گاه ايوان

جلوه ايی کن

با رخساری که باران و زمزمه است .

چنان که مجالی اندکک را درخور است ٬

که تبر دار واقعه را

ديگر

دست خسته

به فرمان

نيست .