از مرگ...
هرگز از مرگ نهراسيدهام
اگرچه دستاناش از ابتذال شکنندهتر بود.
هراس ِ من ــ باري ــ همه از مردن در سرزمينيست
|
که مزد ِ گورکن |
| |
|
|
از بهاي ِ آزاديي ِ آدمي |
|
|
|
افزون باشد. | |
جُستن
يافتن
و آنگاه
به اختيار برگزيدن
و از خويشتن ِ خويش
باروئي پيافکندن ــ
اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيشتر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم.
دي ِ ۱۳۴۱
+ نوشته شده در سیزدهم آبان ۱۳۸۵ ساعت توسط شهاب
|
آثارِ من خود اتوبيوگرافیِ کاملیست. من به اين حقيقت معتقدم که شعر، برداشتهايی از زندهگی نيست، بلکه يکسره خودِ زندهگیست.