در ها و دیوار بزرگ چین (قسمت سوم)
این، نکته ی جالبی بود که ثلث یک نسل چینی قربانی آن شد، اما بگذارید من بگویم «تمام یک نسل» ... زیرا اهمیت یک چنین مطلبی را به هیچ وجه با مقدار قربانیان آن نمی سنجند...واقعیت این است که، آنچه در این ماجرا گروه بیشماری را قربانی کرد، فرض اصلی قضیه (یعنی حمله ی مهاجمان) نبود.
همچنین نمی توان گفت که در اینجا، تنها «صورت قضیه» فرق می کند؛ بل نقطه ی اشتباه در این قضیه آنجاست که، «سازندگان» دیوار (و البته نه «آمران» ایشان) در این دیوار دری تعبیه نکردند ! _ در نتیجه، آن فاجعه ی اصلی (که با «دیورا کشیدن» خواسته بودند جلو حدودش را بگیرند) به آسانی تغییر شکل داد و به صورتی قاطع تر، در قالب همان سدی که در برابرش می بستند رخ نمود! آه ! _ و این گمان می کنم سرنوشت همه ی آنهاست که در اهمیت "در" غافل می مانند.
***
می خواهم اعتراف کنم که من، در ابتدای این مقال، نسبت به "در" حق ناشناسی کرده ام... در این تاریخی که ما آدمیان به وجود می آوریم، هیچ چیز به اندازی ی یک «در» که بتوان از آن گریخت، دردی از ما دوا نمیکند.
در ها لازمند، بله بسیار لازمند. حتی دری که به هیچ دیواری تعبیه نشده باشد.
در این دنیای پر از عدم اطمینانی که ما زندگی می کنیم، درها از هر چیزی _ حتی از دیوار چین هم _ لازم ترند...
-----------------------------------------
پایان نوشته ی پنجم کتاب در ها و دیوار بزرگ چین از احمد شاملو که البته همانطور گه گفتم عنوان کتاب هم از همین نوشته گرفته شده..اگر زندگی مجال داد باقی نوشته ها رو در پست های آتی خواهم نوشت.
آثارِ من خود اتوبيوگرافیِ کاملیست. من به اين حقيقت معتقدم که شعر، برداشتهايی از زندهگی نيست، بلکه يکسره خودِ زندهگیست.